اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

57

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بهاى آنها را در بيت المال نهاد . پس بر سر عثمان فرياد كشيدند و او دستور داد كه آنها را زندانى كردند و گفت : شما را جز بردبارى من بر من گستاخ نكرده است و همين كار را عمر كرد و فرياد نكشيديد . و نيز نشانه هاى حرم را تجديد كرد . و در اين سال عثمان بن ابى العاص ثقفى شاپور را گشود [ 1 ] . و در اين سال وليد بن عقبة بن ابى معيط بجاى سعد والى كوفه شد و نماز بامداد را با مردم در حال مستى چهار ركعت خواند و در محراب قى كرد و به كسانى كه پشت سرش بودند برگشت و گفت : فزونتر براى شما بخوانم ؟ سپس در صحن مسجد نشست و جادوگرى بنام بطروى از كوفه آورد و مردم بر او فراهم آمدند و از كون شتر داخل مىشد و از دهانش بيرون مىآمد و كارهاى شگفتى انجام مىداد . پس جندب بن كعب ازدى او را ديد و نزد شمشيرسازى رفت و از او شمشيرى گرفت و سپس در ميان ازدحام مردم پيش آمد در حالى كه شمشير را پوشانده بود ، پس گردن او را زد سپس به او گفت : اگر راست مىگويى خودت را زنده كن . پس وليد او را گرفت و خواست او را گردن زند ليكن مردمى از قبيله ازد برخاستند و گفتند به خدا سوگند كه جندب كشته نمىشود ، پس او را بزندان انداخت و او تمام شب را نماز مىخواند ، زندانبان كه كنيه اش ابو سنان بود گفت : اگر تو را در زندان بخاطر وليد نگهدارم تا تو را بكشد ، عذر من نزد خدا چيست ؟ پس او را رها كرد و جندب به مدينه آمد و وليد ابو سنان را گرفت و دويست تازيانه زد . پس جرير بن عبد الله و عدى بن حاتم و حذيفة بن يمان و اشعث بن قيس بر او تاختند و با فرستادگان خود به عثمان نوشتند . پس او را برداشت و بجاى او سعيد بن عاص را نصب كرد ، و چون وليد از راه رسيد ، عثمان گفت كه او را حد مىزند ؟ پس مردم براى خويشاوندى او كه برادر مادرى

--> [ 1 ] ل ، ص 190 ، فتوح البلدان ص 381 .